جـنگل نمیمیره تبردار

BoSeye Azadi Bar Labane Edalat

عبور از اولین دریچـه ی  تنگ و تاریک  زندگی ات  با بوسـ ه های  لبــهای دوست داشتــن “ مادر” هر روز و هر روز هم که  فراموش ترت  شود ، اما بــا درد که بزرگ  شدی ،  نمـیتوانی  کتــمان کنی که تحصیل این همه افــسوس و درد هــمه و هــمه اش اقتضــای وجودت  بوده !!!

 وقتــی متعلق به نسلی میشوی که در آن ستاره های پرفروغ بسیاری افول میکنند و  شیفتگان  این ستاره های کاغذی با شهر آشوبی هر روز ناباورانه  گلــها را با تبــــر میزنند  این سیاهی است  که همــه جا را فرا میگیرد ،  برای همــیشه شب میشود و  خوابها برای همیشــــ ه  ـــــکابوس …

و تو در آستانه فارغ از تحصیل  شدن کوفتی ات حالتـــ  از هر چه تحصیل دین و دنیاست به هم میخورد …

  این  آیه های آبـــکی  !!!

الهی شکر(آلهی درد) که اگـــر دختر خوبی باشم ، مراقب حرف زدنم باشم ، از همه مهمتر، اگر اول مسواک بزنم  بعد سر شبی مثل عروسکم  خودمــو چس کنـــم  و بــرم لا لا  ، همه چیز حل میشود .

بله … احتمالا تا چند وقت دیگر با خیال راحت ما را در باغ وحش  خود به هم نشان میدهند .

 پسانوشتـــار روحی روانـــی:  این شبها مادر سالها پس ازحیات دنیوی اش همچنان به خواب  میاید و  میگوید ” بمیرم غمتو نبینم”  اما خدایا امشب میایم  خودت از شر این ـــــخنده های طــــولانی خلاــصم کن   . اینروزهای سیـــاه   گوئی در آسمان هم  هیچ خبری نیــست .

بازی دخترونه II !!!

ahan

من

۱)  هوووووق ..

۲) کنجکاوی  و دیگر هیچ  !!!    :دی 

مبتکر طرح : ‌وحشــــىــــىـــــی  چش قشنگه .

پ.ن . ر.ر :  همگی دخترای نوگل و نوشکفته ی عزیزم  دعوت  میباشند . در صورت تمایل  واضح است که  مراتب امر متعاقبا  و ۱۰۰ البته خصوصی  اعلام خواهد شد .

رانی باقالی با تکه هایی از امیـــد!!!!

magic of hope

 

بــه بـــه ب ب به به ;  امـــیدجان سلام  !!!

راستش  وقتی زیبائیهایت را در  ذهنم به تصویر میکشم  میفهمم  باور به بی فایده بودن اعتــقاد به شما در این وانفسای دیو و ددی ، زندگی را بر من سخت تر  هم میکند .
 مطمــئنم  که در آینده بیــشتر به این دشواری پی خواهم برد، برای همین نمیدانم این ترس است یا خوش باوری ابلهانه .

خوش باوری ابلها نه ای که علیرغم داشتن  « هیچ »  ، درمقابل باتوم و گازاشک آور ، پنجه بوکس و پوتین ، بند و قتل وشکنجه ، تجاوز و خون و شهید، زنجیرو چماق و زندان  من  تنها به تو، آزادی ، فروریختن رعب و وحشت ، زوال استبداد و  داشتن یک مزرعــه  ســرسبز می اندیشـم .
آخر  من  که نــمیخواهم توی هاوایی کنار ساحل  لم بدهم و تمام عمرم را حال کنم من  فقط میخواهم زندگی کنم درکشور خودم، با شما، اما میترسم … من میدانم که با شما همه مشکلات حل میشود اما میترسم که شما با آنها حل شوید!!!

امید عزیز  : من میدانم که  این روزها روزهای سخـتی داریم نه اینکه قبلش همچین وضع بهتری داشتیم  .. نه … اما خب راستش از شما چه پنهان ما یک رئیس جمهورداریم که میگویند دکتراست اما دروغ که حناق نیست !!!  اولش نوک حمله رو به او بود آخر او ، خیلــی  ازتوسعه یافتگی، کاهش نرخ تورم  و سفره و صادرات نفتی و  آمارهای بانک مرکزی  سخن میگفت و قاطی سفرهای استانی و بین المللی !!!  اش   گاهی هم یکــ  سری   به تهران میــــزد  و به امورات جاری مملکت میپرداخت  !!!
خلاصه خیلی ریخت و پاش میکرد اما اینروزها دیگر کمتر کسی به او اهمیت میدهد ، طوریکه  فکر کنم اساســآ دیگر حتی توهین به او ، مهم هم نباشد ،  چون خدائیش زندانها دیگر ظرفیت  ۲۰ میلیون آدم را که ندارد !!!!

امید جان :  اینجا حق مارا درطویله ندانستن مملکتمان به رسمیت نمیشناسند که هیچ ، بلکه خودمان را هم گاو و گوسفندی بیش مفروض نمیدارند !!!
حتی همین دوستان هم دانشکده ای خودمان که با هم ککس و نوشابه میخوریم و سریک میز و صندلی مشق میکنیم ، اول مارا تحلیل میکنند بعد دسته بندی .
نه ملی مذهبی ،کمونیست، وهزار کوفت و زهر مار دیگر

 که   « مــنافق  و آشوبگر  » !!!

ازچه جهت ؟؟ از این جهت که اولش به مامیگویند انتخاب کنید ازبین همین ها. اصلن همین هست که هست . میخواهید بخواهید نمیخواهید نخواهید  !!!
امـــ ا  بعد که همه انتخاب میکنیم انگشت شـ ست به ما نشان میدهند  و فرداش پای خواهر و برادر آدم را میکشند وسط  و مارا میفرستند  لای باقالی ها !!!
نه …  تو بگو ، این درست است ؟؟   آخر  چه کنیم که با آرمانهایشان این قدر فاصله داریم ؟؟ اصلا چه شد که نتیجه آرمانهایشان ــ ما ــ شدیم . هان ؟؟ مائیـــ که  اساسا  از دیدشان  یک حرف اضافه بیش نیستیم  .
  اما پیش خودمان بماند آنها نمیدانند یک حرف اضافه چه قدر مهم است .   التفات بفرمائید  مثــلا وقتی میگوئیم « چه کسی انقلاب کرد ؟؟ » یا  «چه کسی انقلاب  را  کرد ؟ »  فرقش در همین یک حرف اضافه است دیگـــ ر!!! مگــر نه ؟؟

بـــگذریم امیدجان …
 تو فقــط باش و بــ مان …  ــبیا و با من بــمان .. هر دو خوب میدانیــم که ما دوتــا چقدر به هم محـتاجیم .. .  فقطـ  قــول بده وقتی درآغوش  شادی هستـــی  زیاد تعجب نــکنی .
امید جان  شادی  تعلق انحصاری به من نــدارد کسر قابل توجهی از جوانان دهه شــصتی مثل من آن را میخـواهند  و من نیــز هم .  آخر از خدا که پنهان نیست ازتو هم نباشد ، ایـــ ن را که دیگرهمه میدانند که من یــک  « شادی »  واقعی نیستم ،  همــانطور که یک تبعیدی واقعی نیستــــم ، اما توبیـــا با ما باش ،   یک «  امیـــــــــد  » واقعی باش  .                                                                                                 
                                                                                           با تشکــــــــــر
                                                                                                     V

امیــــــدواران :

http://ghalamfaranse.blogfa.com/post-226.aspx

http://drawingandpainting.blogfa.com/

http://2taman.persianblog.ir/post/269/

http://m1nhastam.blogfa.com/post-30.aspx

http://www.frany.blogfa.com/post-163.aspx

http://alimoradi65.blogfa.com/page/nameh.aspx

http://mahiyehoz.blogfa.com/post-181.aspx

 http://eternaldeath.blogfa.com/post-119.aspx

http://talkhun.blogfa.com/post-105.aspx

http://ganjineh.mihanblog.com/post/345

http://paeize-man.blogfa.com/post-110.aspx

http://blindness.blogsky.com/1388/10/11/post-80

http://dasthayeman.blogfa.com/post-30.aspx

http://abrechandzelee.persianblog.ir/post/52/

http://abrechandzelee.persianblog.ir/post/52/

http://medad-kaghaz.blogfa.com/post-155.aspx

http://dariushfar.blogfa.com/post-77.aspx

http://ccw-ccw.persianblog.ir/

http://www.mahindavatgar.blogfa.com/post-231.aspx

http://www.fatak.blogfa.com/post-64.aspx

http://yaadname.blogfa.com/post-102.aspx

http://neghabchi.blogfa.com/post-58.aspx

http://beetlecartoon.blogfa.com/post-18.aspx

http://kalafekalafeh.blogfa.com/post-224.aspx

http://pirate37.wordpress.com/2010/01/03/omidam-ra-nadidi/

http://shahrokhinejad.blogfa.com/post-297.aspx

http://ashash.blogfa.com/post-109.aspx

http://chocoholic.persianblog.ir/post/130/

http://www.my-door.blogfa.com/post-4.aspx

http://neglog.blogfa.com/post-28.aspx

http://slow-motion.persianblog.ir/post/1092/

http://maandaa.blogfa.com/post-147.aspx

http://vaahmeesaabz.persianblog.ir/post/38/

http://mooriyanehayechoobi.blogfa.com/post-36.aspx

http://rangynak.blogfa.com/post-168.aspx

http://avajeh.blogfa.com/post-66.aspx

http://www.majholjan.blogfa.com/post-26.aspx

 

butterfly effect!!!

butterfly-effect-symbol-of-nature

 

طبق اثر پروانه ای ، اغلب سیستمهای دنیا بر اساس واقعیتهایی تکراری کارمیکنند . وقایعی تکراری که عملیات مشخصی را سبب خواهند شد. 
به عوان مثـــال ،  گرم شدن آب و هوای زمین ازطرف خورشید و سرد شدن ازطریق تابش به فضای بیرون ، مدام درحال تکرار است .
دریک چنین سیستمی یک « تغیـیراولیه »  سبب ایجاد « تولرانسی  » بالا درمحیط خواهد شد .  طبق این تئوری  حتــــی بر هم خوردن بال یک پروانه در برزیل میتواند سبب ایجاد طوفانی عظیم در تگزاس شود ( تا این حد) .
درست است که  تئوری این اثر اولین بار در خصوص تغییرات آب و هوا بکار برده شد امـــا  پس  از آن در مورد سایر حوادثی که نمیتوان با استفاده از برهانها و قوانین رایج ریاضی و حتی تئوری احتمال آنها را پیش بینی کرد نیز کاربرد خواهد داشت .
به قول دوستی شاید اثر پروانه ای اه فـــرستادن سه تا صــلوات ناقابل شما بتواند جــان زن و بچه  مردم  را از خــطر مرگ در آن سردنیا برهاند ( حتی) . اما چــیزی که مهم است این است که به شخصه مـعتقدم  درجائی زندگی میکـنم که  اثـــ ر پروانــه ای تا حد زیادی وجود دارد .  از چـــه جـهت؟؟ از این جهت که نکــته مهم این تئوری ، قابل پیش بینی نــبودن همه چیزدر یکـــ سیستم اســت .  وقتــی که برخی افراد حتی به قواعد بازی که خود آنرا طـراحی کرده اند نیز پــایـبند نبــاشند ، تاجائی که  حتی روی جنازه های مخالــفان خود هم لــگد پرانی کنند،  واــقعا آدم نمیفهمد چه چـیزی بد است چه چیـزی خوب .  چــه کاری را اگر انجام دهد  تشویقش  میکنند و اگرندهــد  کنارخیابان کتک میخورد . 
لکن  حساسیت به « شرایط حال » در همه « سیستمهای پویا» باید وجود داشته باشد تا بتــوان  باز هـم اثرگذار بود .  اما با این حال  همیشه  بایــد  انتظارهر رویدادی را داشته باشــی .
 این یعنی اینکه باید درک کنی که چرا  هر کاری را  فقط  وقتی « عده ای » میکنند ، خوب است نه « تو» و آخرش هم  به قول پدر(عزیزتر ازجان)  : «  باغت آباد انگوری »  !!!

پسانوشتارروحی روانی: ازاثرپروانه ای انجام یک تست HLA-I برای کمک به مونا زارعی غافل نشوید. شاید برای او طوفانی به پا کند به قیمت درآغوش کشیدن یک زندگی .

http://tofighi.wordpress.com/2009/12/24/help-mona/

عشقو هجر!!!

 

barbare gheyre mosalat

ع ـــشـــق  هیچ وقت تورا کوچک نخواهد کرد. یادم هست این را اولین بار چه کسی به من یاد داد یا یادآوری کرد نمیدانم اما خودش را خوب یادم هست . به عقیده او ( وحالا خودم ) همه آدمها وقتی که دیگر حس میکنند ، پاهایشان از زمین فاصله گرفته ،  درعالم دیگری سیر میکنند  و حرف آنها را هیــچ کس نمیفهمد  آنوقت است که همچون آهـویی تشنه ، برای فرار ازهمه دالانهای تیره و تار زندگی که گــذری آرام را میــطلبد ، میدوند تا خود را سریعتر به چشمه ای برسانند که مـیپندارند آواز نی مــعشوق ازبـــ ر آن است … غافل ازاینکه اگر برسند (با کلی زور زدن)  نشانی از نــی و نغـــمه نمیبیـنند . و خب هــمه اینها به خاطــر چـیزی است که آنــرا « مستی می گساری» نامند. به قول پــدر(عزیزترازجان) : نــخوربالام جان.. نخــور(۱بار) … بـالاخره ماهم نمردیم و یک چیزی راجع به «عشق» نوشتیم .

پسانوشتار روحی روانی: هرعشق یک ترانه ی بیدار است / برای عشق ، زبانی تازه پیدا کن.

 

زندگی ادامه داره به جلو …قصه ی تکرار!!!

iran01

لای لای لالالای لای لای لالالای لای لای

لالا لای لای لای لای لای لالای لالای لالالای لای لای

لای لای لالالالای لالای لالا لای لای

لای لای لای لالالالای لای لالای لالای لالای لای لالالالای

کم و زیادش  را بر ما ببخشائید ، اما زندگی واقعا همین جای مزخرفی هست که میبینم

وقتی به سبک مارکز از پیری خودش و اغواگریهای دوستان جوانش میگفت، فهمیدم زندگی اش در دوران  پیری  هم از جوانی ما بهتر بوده …

پ.ن.ر.ر:امروز ۱۶ آذر بود ، کسی جز یک نفر روزم را به من تبریک نگفت، اما من امروز از خودم خیلی راضی بودم .

میفرماد: گر ســبز شدم به مدعی بگو که من /رنگ علف شدم ولی خوراک خر نمیشوم
(هادی خرسندی)

انتخاب طبیعی

sunlight raysقانونی  به نام « انتخاب طبیعی » را اول بار آقای چارلز داروین  ارائه نمود . طبق این قانون ،مجموعه ژنهایی که قابلیت تغییر نداشته باشد نمیتوانند خود را با محیط تطابق داده و عاقبت حذف میشوند. طی این فرایند خصیصه های ژنتیکی و روانی عمده ،  بر روی افراد عمل کرده و از این طریق شانس آنها برای بقای خصیصه های تثبیت شده که در یک نسل به مرور به وجود خواهد آمد ، افزایش میابد . اما  در پاسخ به اینکه چه عاملی سبب این تغییرو تکامل میشود باید از« جهش های کروموزومی» و «انتخاب طبیعی  » نام برد .

در بسیاری از زاد و ولدها تغییراتی در موحودات جدید رخ میدهد که ما به آنها جهش های کروموزمی میگوئیم اما تنها پاره ای از این جهشها مثبت بوده و میتوانند سبب تغییراتی مثبت در موجود شوند تا محیط  در ارتباط با آنها سازگاری بیشتری داشته باشد و دوام ،رفاه ، ثبات و آسایش آنها را طوری فراهم آورد تا توانند بهتر زندگی کنند . سرعت روند این جهشها در انسان که دارای زاد و ولدی نامحسوس در طی زمان میباشد، بسیار اندک بوده است ، طوری که  اگر تاریخ زمین را ۳۰ روز فرض کنیم ، با اینکه اولین موجود زنده روز چهارم یعنی  بسیار زود به  پابه عرصه وجود نهاد اما اولین  انسان واقعی چیزی حدود ۱۰ دقیقه آخر این تقویم حیاتی بدنیا آمده است. بنابراین اینکه ما هنوز شاهد گونه جدیدی از نوع بشر نیستم امری طبیعی است . اما  درموجوداتی  که مانند «خس و خاشاک » هی زرت و زرت زاد و ولد و افزایش میابند سرعت رونداین « تکامل » میتواند کاملا محسوس باشد .
این تغییرات  برای عده ای که  نمیتوانند تحملش کنند منفی تلقی خواهد شد ، از این بابت که منجر به از بین رفتن آنها از جمعیت  کل شده و برای عده دیگر که در جهت مثبت با این تغییرات همخوانی پیدا میکنند مثبت تلقی شده و سبب بقای آنها میشود . به عنوان مثال اگر شرایط آب و هوائی یک منطقه  طوری تغییر کند  که بیش از تحمل موجودات سرما دوست باشد یا «همه با هم » به باد فنا خواهند رفت یا باید همگی با هم «نترسند» و به مناطق گرمسیری مهاجرت کنند  تنها  در این صورت نسل آنها افزایش یافته و بقای آنها تضمین خواهد شد . به هر حال هر روز آفتاب طلوع خواهد کرد ، جلوی نور را نمیتوان گرفت ، زمین به رو به گرم شدن است  .

من خارجکی

dna-double-helix

نام من روزالین فرانکلین است . در لندن متولد شده ام  .یک محققم . در دانشگاه کمبریج لندن درس  خوانده ام . جائیکه  امکانات تکنولوژیکی  دپارتمان ملکولی اش  تا حدی است که در ۲۵ سالگی موفق به اخذ درجه دکترا در زمینه بیوفیزیک ملکولی شدم .بنده  پس از تحقیقات شبانه روزی ام  موفق به ارائه  فرم قابل قبولی از ساختار ملکولی  DNA   (‌ماده حیاتی ژنتیکی ) شدم . اما پس از آنکه راندال (‌شاگردم )‌گزارشها و نتایج انتشار نیافته  مرا در یک سمینار غیر رسمی منتشر کرد  دو محقق دیگر به نامهای آقایان  واتسون و کریک که همزمان درحال تحقیق بودند بدون اطلاع من توانستند به  این گزارشها  دسترسی یافته و با درکنارهم قراردادن کلیه نتایج من  پازل  ناتمام خود را کامل کرده و نظریه  اصلی  « ساختار DNA» را ارائه کنند ، این دو بدون بردن نامی ازمن  (‌جز درانتهای نسخه ای از تنها یک گزارش خود)‌ موفق به  ارائه این نظریه  اساسی  شدند.  من  حالا در سن ۳۷ سالگی  قرار دارم  ومیدانم  بر اثر انجام تمام تحقیقاتی که در زمینه کریستالوگرافی با اشعه   x انجام داده ام مبتلا به سرطان  شده  و دیر یا زود خواهم مرد  اما  با این حال  بازهم به تحقیـقات خود دراین زمینه ادامه میدهم و حتی در مواقع زیادی با این دو نفر  نیز مشورت میکنم . البته  این  یکی از آن خصوصیات خارجکی من است که یقینا در نسخه پرژنم وجود ندارد.  حقیقتش این است که گاهی که توی مرکز تحقیقاتی  مجهزم لم میدهم و فکر میکنم  ، میبینم که  اگر نسخه ایرانی ام  ۵۱ سال بعد میخواست در دپارتمان مربوطه اش این کار را بکند یقینا نمیتوانست . ای کاش تونلی از زمان وجود داشت تا او که تبحرش در به توبره کشیدن خاک دپارتمانهای علمی است  مقداری از خاک آنجا را برایم در توبره میاورد تا مطالعات  ملکولی ای روی آن انجام میدادم . من  همه عمر کم حرف و ریز بین بودم  وبه جزئیات گاه بیش از کلیات اهمیت  دادم و درست به همین خاطر است که حس میکنم این ویژگی ام   نتیجه ای جز به فنا رفتن کلیات برایم نداشنه است اصلا  اینها از خصوصیات بین المللی من است گویا .  بگذریم …
مطمئنم هر کسی دیگری به جای من بود چوبی عظیم در آستین این دو برادر محقق  میکرد . یقینا همین دو پس از مرگ من به واسطه ارائه این نظریه  سری تو سرها در خواهند آورد . راستش این آخر عمری خیلی دارم  با خودم فکر میکنم .

پسانوشتار روحی روانی : واتسون و کریک جائزه نوبل را برای این کشف تاریخی ۴ سال پس از مرگ روزالین فرانکلین که  در سن ۳۷ سالگی ‌در اثر ابتلا به سرطان میمیرد  از آن خود میکنند ، بدون اینکه نقش کلیدی  تحقیقات شبانه روزی روزالین فرانکلین در مورد کشف «  اساس فیزیکی  حیاتی ترین جزء  ماده ژنتیکی  بشر»‌ در نظر گرفته شده باشد . واقعا مایه  مباهات و انگشت صفا به دهن گزی دارد که نسخه خارجکی آدم هم رکب علمی خورده باشد !!!

بازی نسخه خارجکی به دعوت من و من عزیزم

یه تشکرساده

Deadly_Friendship_by_promisدرست است که میگویند درد های انسان  سرمایه اند اما درست ترش آن روزی است که انسان با درد های دیگران آشنا شود تا شاید (‌تنها شاید )‌اجازه یابد آنها را لمس کند ، تا شاید (‌و تنها شاید)‌ اشتیاقش برای ماندن بیشتر شود . آنقدر که شاید دلش بخواهد بایستد  تا دیگر هر دو با هم بی رحمانه ترین تقاصها را ، حتی به بی بهانه ترین شکل ممکن ازهمه دردها بگیرند.

چه قدر خوب است که آدم با تو میتواند راحت باشد ، آنقدر که خودت میبینی ، بی هیچ ادایی ، شاید  چون  ما دو تا را که کسی فعلا نمیشناسد (جز دیوانه گی یمان که  هر روزدارند  تکرار میشوند)  اما به گمانم  من از این به بعد باید سرم را بالا بگیرم ، توی جشمهات نگاه کنم ، و بگویم که من در تغییر دادن کلی از ذائقه هایم خیلی کارهای  عجیبی دارم میکنم .

در آخر هم میدانم  که وقتی  کلید کوچک صندوق خانه پستی  ات را نشانم  میدهی یعنی این چند خط را نمیخوانی چون همچنان همیشه منتظری تا سوپریزت کنم ، اما من تنها  امشب این جا نوشتم تا بقیه هم بدانند که  موظفند سهم خودشان  از زندگی – یعنی دوستی  مثل تورا – بالاخره پیدا کنند (لااقل)‌ .

جنگ و صلح

لازم نیست  چند صباح زیادی  دچار کار و زندگی  نباتی بوده باشی  و یا مشغول  به  برآورده کردن قضای حاجات  دنیوی ات ،  تا  بتوانی  بفهمی که هر لحظه  فی المجس   چه داری بر سر خودت میاوری . همگان آگاهند که همیشه   برخی  واقعیت ها ممکن است دیر خودشان  را به تو  نشان بدهند برای همین است که عذرت موجه است  تا باز هم اشتباه کنی  اما خب تا کی ؟!‌؟!‌! به قول دوستی  :‌«‌  تو خجالت نمیکشی ؟!؟!  فقط چند سال  از خدا سنت کمتره  !!‌ واقعا خجالت نمیکشی ؟!؟!؟  »‌ .

اما خب با همه این تعاریف و تمجیدهایی که میشود  به شخصه معتقدم که  وقتی  «‌‌‌میخواهی ‌»‌‌  بروی  باز هم میروی (‌حتی به اشتباه )‌  و میسپاری به باد همه افکاری  را که دلت  همیشه به خودش میقبولانده  ویا وقتی که «‌  میخواهی »  به سمت چیزی با همه وجودت حرکت کنی باز هم اینکار را میکنی .  با این همه  خدای نیز به سر شاهد است که  ، کلیه احکام نیم بندی  را که افاضه میکنم  برای  من حکمش جداست . به قول دوست دیگری  ، آخر  وقتی هنوز هیچ کسی تورا  به  عنوان یک  موجود مستقل به رسمیت نمیشناسد  با این  احکامت  به این میزان روح و روان دیگران را استحاله مکن !!!

پسانوشتار روحی روانی :‌  همیشه قبل از گنده تف دادن  شرایط  خود ت  رو  در نظر بگیر. بی زحمت !!!!